تبليغاتX
نگاشته
دل من از تمام دلها زیبا تر است زیرا سیاه است از دل نوشته های عاشقانه تو
سرگذشت داستان ما

در یک باغ

میان گلها

و درختانی که ب اد آنان را به رقص وا میداشتآغاز شد

شروع یک قصه

شروعی که پایانش را خودمان میخواهیم

و ورق میزنیم

شروعی که یک عشق

یک عشق عمیق خداوندی از درونش تنوره میزند

به درخشندگی آفتاب

به زیبایی ستاره

و تلالو ماه

و صبح آغازی دگر

و ساقی بهار

که ترنم گلهای یاس را به ارمغان دوست داشتن ها می آورد.

و افقی که در آن کلاغها میخندند و پرواز میکنند

بی آنکه بدانند ما هم پر گشوده ایم و میخوانیم

با صدای هم به اوج میرسیم

اوج خواستن

اوج ماندن

چقدر زیباست

از این بالا همه چیز در حرکت است

عشق

طبیعت

جاودانه ها

آی کلاغ تو خوش یمنی

همچون عشقمان

زیبا همچون طبیعت

ماندگار همچون جاودانه ها



ی شامگاه و سارا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1391ساعت   توسط کاوه عاشوری شمامی   | 


من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان... نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده ميدادم...تنهامى آموختم انديشيدن را و "انسان" بودن را...

(چارلي چاپلين)



+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت   توسط کاوه عاشوری شمامی   | 

چه زیبا تنهایی به سراغم می آید!

درست در آن هنگامه که دیگران رفتند

تو به خواب رفتی!

و من

با اندیشه هایم تنها ماندم.


ی شامگاه

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت   توسط کاوه عاشوری شمامی   |